مرتضى مطهرى

357

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

اگر اين مطلب درست باشد ، ما بايد قبول كنيم كه هيچ قانونى در جهان نمىتواند جاويدان بماند چون خود قانون ، جلوه‌اى از جلوات روابط اقتصادى است . وقتى كه زيربناى قانون عوض شد ، خودش اصلًا نمىتواند براى هميشه باقى بماند . بدون شك انسان يك موجود اجتماعى است . معناى اين كه انسان موجود اجتماعى است ، مسلّم صِرف اين نيست كه انسانها بايد با يكديگر در يك مكان - مثلًا در شهر يا ده - زندگى كنند و زندگيهايشان نمىتواند مثل بعضى از حيوانات صحرا كه انفرادى زندگى مىكنند ( مانند شير و پلنگ ) به‌طور منفرد باشد ؛ صرف اين نيست كه فقط با هم گلّه وار زندگى مىكنند ، بلكه زندگى افراد بشر براساس يك سلسله روابط است و در واقع يك نوع تركيب ميان افراد صورت مىگيرد و اين تركيبى است منحصر به نوع خود . اين گونه تركيب ، خارج از جهان انسان وجود ندارد . مثلًا يك وقت ما به تعدادى درخت نگاه مىكنيم كه در باغى به زندگى خودشان ادامه مىدهند . هر درختى از درخت ديگر صد درصد جداست . سرنوشت هيچ درختى به سرنوشت درخت ديگر بستگى ندارد و هيچ درختى مكمّل درخت ديگر نيست ؛ يعنى اگر ده تا درخت سيب در يك باغ هست ، اين درخت سيب خودش هست و زمينى كه در آن ريشه دوانيده و هوا و آبى كه از آن استفاده مىكند . حداكثر اين است كه آن درختها رويش سايه مىاندازند كه مسئلهء مهمى نيست . يعنى يك درخت با وجود درختهاى ديگر در باغ ، همان مقدار امكان رشد دارد كه هيچ درختى نباشد . اگر تمام درختهاى اين باغ را قطع كنند به اين درخت صدمه‌اى نمىخورد و بلكه كمى هم آزادتر مىشود ، و اگر ميليونها درخت ديگر هم اينجا وجود داشته باشد اين درخت در زندگى خودش نيازى به همكارى و تركيب شدن با آن درختهاى ديگر ندارد . اين يك جور زندگى است كه در عين اينكه اجتماعى است ( يعنى در يك جا جمع شده‌اند ) ، هيچ گونه اجتماعى نيست . آيا زندگى افراد انسان مثل زندگى درختهايى است كه در يك باغند ؟ قطعاً اين‌جور نيست . نوع ديگرى [ از اجتماع وجود دارد كه ] در نقطهء مقابل اين [ نوع اجتماع ] است مثل تركيبهاى مادى ، عنصرهايى كه در يك جا جمع مىشوند و طبيعت يا دست